کارمندی یا کارآفرینی؟ باتری اشتیاقتان را میتوانید شارژ نگه دارید؟
سالهاست که کارآفرینی را طوری معرفی میکنند که انگار هر کسی کارمند بماند، شجاعت نداشته و هر کسی کسبوکار خودش را شروع کند، حتماً آدم جسوری است. این دوگانه به نظرم خیلی خطرناک است.
نه کارمندی الزاماً بد است و نه کارآفرینی الزاماً خوب. مسئله این است که آدم باید بداند برای کدام مسیر ساخته شده، در چه زمانی، با چه توان و با چه هزینهای.
کارآفرینی فقط آزادی نیست
خیلیها از کارمندی خسته میشوند و فکر میکنند با شروع کسبوکار شخصی، آزاد میشوند. بله، ممکن است از رئیس مستقیم آزاد شوید، اما همزمان چند رئیس جدید پیدا میکنید: مشتری، نقدینگی، بازار، مالیات، تأمینکننده، شریک، بانک، خانواده و هزار موضوع دیگر.
کارآفرینی یعنی آزادی همراه با مسئولیت سنگین. یعنی وقتی فروش کم است، نمیشود گفت به من مربوط نیست. یعنی اگر نیرو حقوق میخواهد، اگر مشتری ناراضی است، اگر محصول مشکل دارد، اگر سرمایه کم آمده، آخر صف شما هستید.
کارمندی هم همیشه امنیت نیست
از طرف دیگر، کارمندی هم همیشه آن تصویر امن و راحتی نیست که بعضیها فکر میکنند. ممکن است آدم سالها در یک سازمان بماند اما رشد نکند، مهارت تازه یاد نگیرد، اختیار تصمیم نداشته باشد و آرام آرام باتری اشتیاقش خالی شود.
گاهی آدم در کارمندی هم باید کارآفرینانه فکر کند؛ یعنی مسئله ببیند، راهحل بدهد، مسئولیت نتیجه را بپذیرد و فقط منتظر دستور نماند.
باتری اشتیاق از کجا خالی میشود؟
به تجربه دیدهام آدمها بیشتر از فشار کار، از بیمعنایی کار خسته میشوند. وقتی نمیدانیم چرا کاری را انجام میدهیم، چه اثری دارد و قرار است ما را به کجا برساند، کمکم انرژی از بین میرود.
در کارآفرینی این خطر بیشتر است. اول کار همه چیز هیجان دارد؛ اسم، لوگو، کارت ویزیت، سایت، جلسه، ایده. اما بعد از چند ماه، کارهای تکراری و سخت شروع میشود: پیگیری مشتری، اصلاح محصول، مذاکره، فروش، حساب و کتاب، حل دعوا، کنترل هزینه و تصمیمهای ناخوشایند.
اگر انگیزه فقط هیجان شروع باشد، باتری زود خالی میشود.
چند سؤال قبل از تصمیم
قبل از اینکه از کارمندی به کارآفرینی بپریم یا برعکس، بهتر است چند سؤال جدی بپرسیم:
- آیا مسئلهای که میخواهم حل کنم واقعی است؟
- آیا برای فروش و جذب مشتری برنامه دارم یا فقط ایده دارم؟
- آیا میتوانم چند ماه درآمد نامطمئن را تحمل کنم؟
- آیا خانواده و اطرافیانم هزینه روانی این مسیر را میشناسند؟
- آیا مهارت لازم را دارم یا فقط از وضعیت فعلی ناراضی هستم؟
نارضایتی از شغل فعلی، به تنهایی دلیل خوبی برای شروع کسبوکار نیست. همانطور که ترس از شکست هم به تنهایی دلیل خوبی برای ماندن نیست.
جمعبندی
مسیر درست، مسیر مد روز نیست؛ مسیری است که با توان، ارزشها، شرایط و آمادگی واقعی شما سازگار باشد.
ممکن است کسی در کارمندی بسیار اثرگذار و موفق باشد و کسی دیگر در کارآفرینی. مهم این است که با خیال خام تصمیم نگیریم. کارآفرینی لباس قشنگی نیست که فقط در عکس خوب بیفتد؛ کفش کار است، گاهی تنگ، گاهی سنگین، اما اگر اندازه باشد آدم را جلو میبرد.




