3 مین عامل شکست کسب و کارها: تیم نامناسب
سومین عامل شکست کسب و کارها که در گزارش سی بی اینسایت به آن اشاره و نقش 23 درصدی در شکست کسب و کارهای نوپا داشته، تیم نامناسب است.
می خواهیم از چند زاویه موضوع تیم کسب و کار را بررسی کنیم:
- آیا اصلا تیم نیاز است؟
- آیا ما روحیه کار تیمی داریم؟
- تیم کاری چه مختصاتی دارد؟
برای پرسش های بالا پاسخ های فراوانی پیش روی شماست و کلا بنظر بدیهی بنظر می رسد اما تجربه من شکست در بدیهیات است هر موقع در کسب و کاری موضوعی را بدیهی فرض کردیم و سریع از روی آن عبور کردیم از همان نقطه آسیب خواهیم دید.
اگر شما کسانی را استخدام کرده اید و به آنها می گویید چه کاری را چگونه و به چه شکلی انحام دهند قاعدتا شما دارای تیم نیستید شما کارمند یا کارکنانی دارید و این با مفهوم تیم و هم تیمی متفاوت است.
تیم ها برای یک هدف خاص شکل می گیرند و معمولا پس از رسیدن به هدف منحل می شوند.
علت تشکیل تیم
نبود تعریف درست از وظایف، مسئولیت ها و اختیارات
چرا تیم نامناسب خطرناک است؟
ایده خوب میتواند آدمها را دور هم جمع کند، اما نگه داشتن آنها کنار هم کار ایده نیست. کار هدف مشترک، نقش روشن، اعتماد، مهارت و نظم است.
تیم نامناسب فقط یعنی آدمهای بد کنار هم قرار گرفتهاند؟ نه. گاهی همه آدمها خوباند، اما کنار هم تیم خوبی نمیسازند. مثل اینکه چند قطعه سالم داشته باشید اما برای یک دستگاه واحد طراحی نشده باشند.
تیم با جمع آدمها فرق دارد
اگر چند نفر فقط کنار هم کار میکنند، الزاماً تیم نیستند. تیم وقتی شکل میگیرد که آدمها برای یک هدف مشخص، با نقشهای مکمل و مسئولیت روشن کار کنند.
در تیم واقعی، موفقیت و شکست فقط مال یک نفر نیست. هر عضو میداند کار خودش روی نتیجه بقیه اثر دارد. اگر فروش وعدهای بدهد که تولید نمیتواند انجام دهد، تیم آسیب میبیند. اگر فنی چیزی بسازد که بازار نمیخواهد، تیم آسیب میبیند. اگر مدیر تصمیم مبهم بگیرد، همه آسیب میبینند.
نشانههای تیم نامناسب
- نقشها و مسئولیتها روشن نیست.
- اعضا بیشتر دنبال اثبات خودشان هستند تا حل مسئله.
- اختلافها پنهان میشوند و بعد یکباره منفجر میشوند.
- تصمیمها یا خیلی شخصیاند یا خیلی مبهم.
- کسی مالک نتیجه نیست، اما همه درباره نتیجه نظر دارند.
در چنین وضعی، حتی اگر افراد باهوش و پرتلاش باشند، خروجی تیم ضعیف میشود. چون انرژی زیادی صرف هماهنگی، سوءتفاهم و دفاع از خود میشود.
مهارت کافی نیست
در انتخاب تیم، خیلی وقتها فقط به مهارت فنی توجه میکنیم. برنامهنویس خوب، فروشنده خوب، طراح خوب، حسابدار خوب. اما مهارت فنی فقط بخشی از ماجراست.
آیا فرد میتواند بازخورد بگیرد؟ آیا میتواند در ابهام کار کند؟ آیا با فشار مالی و زمانی رفتار حرفهای دارد؟ آیا وقتی اشتباه میکند، مسئولیت میپذیرد؟ آیا به هدف تیم وفادار است یا فقط به نقش خودش؟
کسبوکارهای نوپا معمولاً بیشتر از کمبود مهارت، از ناهماهنگی، بیاعتمادی و تصمیمهای فردمحور آسیب میبینند.
از کجا شروع کنیم؟
به جای اینکه فقط دنبال آدمهای با استعداد بگردیم، باید اول هدف و نقشها را روشن کنیم. بعد ببینیم برای رسیدن به آن هدف، چه ترکیبی از مهارت، شخصیت و تجربه لازم است.
- هدف تیم را مکتوب کنید.
- نقش هر نفر را روشن کنید.
- روش تصمیمگیری را مشخص کنید.
- اختلافها را زود و محترمانه مطرح کنید.
- برای نتیجه، شاخص قابل اندازهگیری بگذارید.
جمعبندی
تیم نامناسب میتواند بهترین ایده را زمین بزند. چون ایده برای اجرا به آدمها نیاز دارد و آدمها اگر هماهنگ نباشند، همان انرژی که باید صرف رشد شود، صرف اصطکاک داخلی میشود.
اگر کسبوکار را جدی میگیریم، تیم را هم باید جدی بگیریم. تیم خوب اتفاقی ساخته نمیشود؛ طراحی، گفتوگو، شفافیت و گاهی تصمیمهای سخت میخواهد.




